تبليغاتX
 .::بازیگران قدیمی::. زندگی يعنی چکيدن همچو شمع از گرمی عشق ، زندگی يعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق ، زندگی يعنی دويدن بی امان در وادی عشق ، رفتن و آخر رسيدن بر در آبادی عشق ، ميتوان هر لحظه هر جا عاشق و دلداه بودن ، پر غرور چون آبشاران بودن امّـا ساده بودن ، ميتوان اندوه شب را از نگاه صبح فهميد ، يا به وقت ريزش اشک شادی بگذشته را ديد ، ميتوان در گريه ابر با خيال غنچه خوش بود ، زايش آينده رادر هر خزانی ديد و آسود

ما طالب سینمائی هستیم که در آن فکر و ایده نو مطرح شود

فرزانه تاییدیمجله ستاره سینما - شماره یازدهم - بهار هزار و سیصد و پنجاه و سه: پای صحبت فرزانه تائیدی و بهروز به نژاد زوج تازه نمایشنامه های تلویزیونی و تاتری. بهروز به نژاد جوان پر جوش و خروشی است، که عنقریب جایش در سینمای ایران باز خواهد شد و هم چون فعالیتش در برنامه های تاتری تلویزیون، خواهد درخشید، جوانی است خوش بیان، خونگرم، زود جوش، با قدی نسبتا بلند و موهای مجعد، با فیلم آدمک هریتاش به سینما پا گذاشت و هم اکنون فیلم برهنه تا ظهر با سرعت از او آماده نمایش است که در آن با ایرن و فرامرز صدیقی همبازی شده است. بهروز به نژاد بدلیل اینکه نمی خواهد در سینمای تجارتی خود را از دست بدهد خیلی کم به بازی در فیلم ها تن می دهد و در چند ماهه اخیر ترجیح داده است که ببازی در نمایشنامه های تلویزیونی اکتفا نماید. در نمایشنامه هائی که اغلب او بازی می کند، فرزانه تائیدی همبازی است و این دو متفقا یک زوج را تشکیل داده اند، که احتمالا در فیلمی از یک کارگردان نو پرداز نیز شرکت خواهند جست.منبع


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرهاد لارنگی در شنبه 1386/04/30 ساعت موضوع | لینک ثابت


مطلب زیر پرسش و پاسخ خوانندگان مجله اطلاعات هفتگی با خوانندگانشان در سال 1352 است

سئوال از شما ، پاسخ از هنرمندان

سئوال از خانم فروزان

خانم فروزان من یکی از دوستداران شما هستم ،میخواستم بپرسم چرا در فیلمها یتان سکسی و عریان بازی می کنید .من چون دوستدارتان هستم ،به غیرتم و تعصبم بر میخورد .آیا ممکنست دیگر در فیلمهایی که ظاهر می شوید عریان بازی نکنید

پاسخ فروزان

باور کنید خود منهم دلم نمیخواهد در فیلمها عریان شوم .اما چکنم که کارگردان های فیلم من ،اغلب در فیلمها صحنه های سکسی می گنجانند تا از نمایش سکس من در فیلم های خود استفاده کنند و بفول خودشان فیلم را تجارتی کنند و فروش بیشتری داشته باشند .البته نمی شود به آنها هم ایرادی گرفت ،چون میخواهند سرمایه فیلم شان برگردد .

سئوال از فردین

آقای محمد علی فردین ،شما که به " علی بی غم "معروف هستید و ماشاءاله سخاوتمند هستید ،چرا تابحال به 163 نامه ای که من نوشتم جواب نداده اید ؟..اینطور که معلوم است شما روی پرده سینما سخاوتمند هستید !

پاسخ فردین

...من بعلت تغییر و تحولی که در دفتر کارم ایجاد شده مدتها نتوانستم پاسخ نامه های دوستانم را بدهم ...انشاءاله همین روزها شما پاسخ نامه هایی را که می نویسید دریافت خواهید کرد .

سئوال از ثریا قاسمی

خانم ثریا قاسمی ،شما چرا اینقدر بد لباس می پوشید ،بد آرایش می کنید ،ودر برنامه تلویزیونی « ناسیونال» شو بی مزه بازی در می آورید و لطیفه های بیمزه می گوئید .شما ادای ژاپونی های زیبیا را در می آورید و حرف های بیمزه می زنید .اگر ممکنست این عیوب تان را رفع کنید .

پاسخ ثریا قاسمی

اتفاقا عده ای از دوستداران من ،خلاف عقیده شما را دارند ،خوب ،چه میتوان کرد ،شما بیمزگی مرا ،به خوشمزگی خودتانببخشید!

سئوال از فریدون فرخزاد

آقای فریدون فرخزاد ،ترا بخدا وقتی خودت برنامه ای را که اجرا کرده ای از تلویزیون می بینی ،از قر و ادا های خودت خنده ات نمی گیرد ؟آخر مردحسابی اینهم شد آواز خواندن ؟

پاسخ فریدون فرخزاد

نه تنها حودم از قر و ادا های خودم خنده ام می گیرد .بلکه بیشتر دوستداران من ،از دیدن این برنامه می خندند .داداش شو باید شادشاد باشد و بخنداند .اگر غیر از این باشد نام "شو "را برای آن انتخاب نمی کنند .

سئوال از فروزان

خانم فروزان ،شما چرا تازگی ها بیشتر در فیلمهای تجارتی بازی می کنید ؟...ضمنا خواهش می کنم عکسی باتفاق پسرتان در اطلاعات هفتگی چاپ کنید تا من عکس پسر خوشگل شما را ببینم .

پاسخ فروزان

من هرفیلمی پیشنهاد شده پذیرفته ام ودر آن بازی کرده ام .این بستگی به کارگردان دارد که از من در فیلم خود چطور استفاده کند ..اما در مورد عکس من و پسرم باید بگویم که فرزندم سیامک ،هیچ دوست ندارد باتفاق من عکسش در مطبوعات چاپ شود .من هم به نظر او احترام می گذارم .

سئوال از مسعود کیمیایی

آقای مسعود کیمیایی ،خواهشمندم به این سئوال بنده جواب بدهید که واقعا این فیلم هایی را که شما کارگردانی می کنید و نقش اول را هم بهروز وثوقی بازی می کند میتوان گفت فیلم ؟!. اگر سیامک یاسمی کارگردان است ،پس شما چی هستید ؟ و اگر فردین و ناصرملک مطیعی هنرپیشه هستند ،بهروز چیست ؟

پاسخ مسعود کیمیایی

جان من ،شما همان فیلم هائی را که سیامک یاسمی کارگردانی می کند وفردین و ملک مطیعی بازی می کنند .برو تماشاکن ،بکار ما هم کاری نداشته باش .

سئوال از ایرج قادری

آقای ایرج قادری ،من قبلا فکر می کردم شما انسانی باصفا و بامحبت هستید ،اما برخلاف تصور من وقتی برای بازی در فیلم »عطش » به همدان آمده بودید و من شما را دیدم ،دریافتم شخصی خودخواه هستید ،چنانکه در مقابل میهمان نوازی مردم همدان ،شما با پاسخ های بی ادبانه تان ،آنان را آزرده ساختید ؟

پاسخ ایرج قادری

خیلی خوشحال میشدم ،اگر شما علت خودخواهی و بی ادبی مرا ذکر می کردید .

اطلاعات هفتگی /شماره 1634 /اردیبهشت 1352  منبع:خواندنی از مجلات قدیمی

 


 

نوشته شده توسط فرهاد لارنگی در پنجشنبه 1386/04/28 ساعت موضوع | لینک ثابت


زندگینامه بهروز وثوقی

  

ستاره ای بر قله افتخار...بهروز و داریوش

بهروز وثوقی را باید فراتر از یک اسطوره دانست بهروز وثوقی بخشی از فرهنگ ماست تصویر بهروز و بهروز بودن آرمان وآرزوی هر جوان اهل سینمای دیروز و هر عاشق سینمای قبل از انقلاب امروز است . بهروز مجموعه ای است از عشاقی چون مردانگی  ساده دلی  علشق پیشگی و جوان مردی . سال 1316 شمسی در شهرستان آذربایجان خلیل وثوقی به دنیا آمد و او را به یمن آنروز بهروز هم نامیدند بهروز فرزند ارشد خانواده بود . چهار برادر کوچکتر و به نامهای فیروز  چنگیز  بهزاد و شهزاد و دو خواهر به نامهای گادون و مهین . بعدها به خانواده سه نفری آنها اضافه شد که البته متاسفانه دو خواهر بهروز به دلیل بیماری حصبه از دنیا رفتند . تب داغ تصویر متحرک و جادوی سینما بهروز را نیز به خود جذب می کند و مثل همسالان خود شیفته صدا و تصویر می شود  


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرهاد لارنگی در چهارشنبه 1386/04/27 ساعت موضوع | لینک ثابت


دیدار سایت قدیمی ها با اسدالله یکتا: مجسمه سینمای ایران در پشت دکه ی سیگار فروشی اش

 

دیدار مدیر سایت با اسدالله یکتادیدار سایت قدیمی ها با اسدالله یکتا: مجسمه سینمای ایران در پشت دکه ی سیگار فروشی اش

اگر از خیابان هفت تیر تهران بگذرید مجسمه سینمای ایران را در پشت دکه ی سیگار فروشی که نمادی از موزه باستانی را به یاد آدم می آورد و آن مجسمه هیچ کس نیست به جز اسدالله یکتا که نمادی از مظلومیت هنرمندان قبل از انقلاب است، گذر کنید و او را ببینید و او را دلداری بدهید. چه سخت است بزرگ بودن اما در جامعه ای که قدر هنر را نمی دانند کوچک بودن، و این آتش درون از مردی است که همه زندگی اش را در پای سینما گذاشت و جامعه او را کشت. لازم نیست که تن فیزیکی اش از بین برود وقتی روح و روانش در عذاب است. منبع:www.ghadimiha.com


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرهاد لارنگی در دوشنبه 1386/04/25 ساعت موضوع | لینک ثابت


پس از دلکش ، معروف ترین خواننده ای که به سینمای ایران پیوست پوران بود

پس از دلکش ، معروف ترین خواننده ای که به سینمای ایران پیوست ، پوران بود ، که از اواخر دهه ی سی با بازی در فیلم اول هیکل (سیامک یاسمی ، ۱۳۳۹) بازیگری در فیلم های ایرانی را آغاز کرد. پوران نیز همچون دلکش استعدادی در بازیگری نداشت ، اما در خوانندگی شهره بود و همین برای مباشران سینمای تجاری ایران کافی بود .

دلکش تا حدودی قالب مردانه داشت و گاهی نیز همچون فیلم ظالم بلا لباس مردانه به تن می کرد و با صدای بم آواز می خواند ، اما پوران بر عکس ، ظریف و شکننده بود و سیمای عروسکی داشت و در زمان خود در زمره ی زیبا رویان بود. ادبیات شفاهی و مردمی در باره ی پوران نیز اسطوره سازی می کرد و مطبوعات عامه پسند نیز به این اسطوره سازی دامن می زدند. از منظر مردم پوران هم دختر تهیدست و بداقبالی بود که در خانواده ای مرفه خدمت می کرد اما او صدای خوشی داشت و ضمن کار برای خود آواز می خواند و دست بر قضا ، یکی از آهنگ سازان موفق ، صدای پوران را شنید و خوشش آمد و او را برای خوانندگی دعوت کرد. به این ترتیب ، بخت با پوران یار شد و پله های شهرت و ترقی برایش هموار گردید و او از هیچ به همه چیز رسید.این سرگذشت سیندرلایی هر چه بیشتر به محبوبیت پوران می افزود و نشان می داد که در جامعه ی مدرن ، انسان می تواند خود را از چنبره ی سنت و تنگناهای اقتصادی آزاد کند و خوشبخت شود. علاوه بر این ، شکل ظهور پوران در عرصه ی خوانندگی و اتفاقاتی که پیرامونش رخ می داد ، در شهرت و محبوبیت او تاثیر تعیین کننده ای داشت . پوران ، نخست به نام بانو ناشناس آواز می خواند و کسی نمی دانست که صاحب این صدای دلنشین کیست ، ان گاه از پرده بیرون آمد و با عباس شاپوری ، آهنگ سازی که کاشف او بود ، ازدواج کردو بانو شاپوری نامیده شد. ... ( پس از جدایی از همسرش به نام پوران معروف شد.) ازدواج او با روشن زاده که مفسر ورزشی معروفی بود ، ( همراه با حوادث فبل ) هر چه بیشتر به شهرت او افزود و اشتیاق سازندگان فیلم های تجاری را برای کار با او افزون کرد.پوران یک عامل تبلیغاتی بسیار موثر بود و تاجر پیشگان سینمای ایران نمی توانستند از آن چشم بپوشند.
نخستین فیلم پوران از بازار پاسخ مثبت گرفت و از آن پس اغلب تهیه کنندگان مشتاق همکاری با او شدند. ستارگان می درخشند (علی زرندی ،
۱۳۳۹) و عمو نوروز ( سیامک یاسمی ، ۱۳۴۰) فیلم های بعدی او بودندکه با اقبال عمومی روبه رو شدند. این فیلم ها نیز مانند فیلم های دلکش نوعی کاباره ی مصور بود و پوران تازه ترین آهنگ های خود را در آن ها اجرا می کرد . مردم برای دیدن پوران به تماشای این فیلم ها می آمدند ، اما ضعف فیلم ها و بی استعدادی پوران در اجرای نقش ، سبب می شد از اشتیاق مردم کم شود . این مسئله سبب شد که فیلم های بعدی پوران مانند: لاله ی آتشین (علی محزون ، ۱۳۴۱) ، گرگ های گرسنه ( فردین ، ۱۳۴۱) و طلای سفید (جمشید شیبانی ، ۱۳۴۱) یا موفقیت لازم را به دست نیاورند یا با شکست تجاری رو به رو شوند. اما فیلم آقای قرن بیستم (سیامک یاسمی ، ۱۳۴۳) که سرمشق اولیه ی گنج قارون بود ، موفقیت تجاری در پی داشت و موقعیت پوران که نقش اول زن این فیلم را بازی می کرد ، بار دیگر تثبیت شد.
با شیوع فیلم های گنج قارونی از نیمه ی دهه ی چهل ، پوران در کنار فردین قرار گرفت و در فیلم های حاتم طائی و گدایان تهران (فردین ،
۱۳۴۵) بازی کرد. این فیلم ها از نظر تجاری کاملا موفق بودند ، اما حالا زمانه ی دیگر شده بود و زنان بازیگر جذاب تری به صحنه آمده بودند و دیگر کسی علاقه ای به دیدن او نشان نمی داد ، بنابر این پوران به تدریج از عرصه ی بازیگری سینمای ایران کنار گذاشته شد ، پس از چند سال وقفه ، او در میانه ی عمر در فیلم بیقرار (ایرج قادری ، ۱۳۵۲) بازی کرد که کوچک ترین امتیازی برای او نداشت و این پایان کار او در سینمای ایران بود  منبع:www.ghadimiha.com


 

نوشته شده توسط فرهاد لارنگی در یکشنبه 1386/04/24 ساعت موضوع | لینک ثابت


       www.pentiumfour.blogfa.com

زندگینامه مهستی:

در سال هایی که شکوفایی خواننده های حرفه ای بود و خوانندگان می بایستی از چندین فیلتر می گذشتند، با یک جرقه ناگهان خانمی در برنامه گلها شکوفه زد که بوی عطر این شکوفایی در صدایش بود و تا قرن ها صدایش در آسمان عاشقان ایران زمین خواهد پیچید و این خانم کسی به جز مهستی نیست. برنامه گلها با همکاری استادانی بزرگ، در همه قسمت ها سال ها هدیه هایی به وجود آوردند که متاسفانه تعداد کمی در دسترس مردم از این برنامه ها وجود دارد به غیر از آن برنامه هایی که در خارج از کشور قبل از انقلاب بودند یا با کسانی که در حین انقلاب به خارج برده شدند، موجود هستند و متاسفانه کوردلان ضد هنر تمام برنامه ها را از بین بردند و گل سر سبد رادیو ایران را که برنامه گلهای رنگارنگ و برگ سبز بود با تعصب خود فنا کردند.

                       www.pentiumfour.blogfa.com

خانم مهستی که در زندگی نامه اش با خواهرش هایده خدمت کار دربار بود و گاهی اوقات در شب های بخصوص آوازی می خواند از آنجا پایش به رادیو باز شد، آنچنان پشت گرمی از کار سابقشان داشتند که اثر گذار در رفتار و شخصیت و خود بزرگ بینی بر صفحه سیاه و سفید تلویزیون های قدیمی مشخص بود. از سال 1354 که خوانندگان جوان کم کم در پاپ و موسیقی سنتی تحولی از نظر ساز و ضربی بوجود آورده بوند و خوانندگان رو به تصنیف گذاشته بودند، از آن طرف مدیریت گلها رنگارنگ رادیو ایران بعد از 10 سال تغییر کرده بود و امثال خانم مهستی دیگر دستمزد گلها برایش کفاف نمی کرد مجبور شد رو به تصنیف بیاورد که تصنیف هایی مثل دریا و بنفشه که بین مردم گل کردند. از اینجا شروع کار مهستی بود که کار گلها را رها کرده و با تصنیف سازان شروع به کار کرد.

                       www.pentiumfour.blogfa.com

در اوج شکوفایی سال های 1353 تا 1357 درخشش هنری و زیبایی خانم مهستی بود فقط ما می دانیم خانم مهستی یک بار ازدواج کرده و طلاق گرفته و ثمره این ازدواج یک فرزند دختر بنام سحر بود. هم اکنون خانم مهستی با پیگیری کار خوانندگی هنوز در بین خوانندگان خارج از کشور حرف اول را می زند اما در پایان باید گفت که اگر مهستی با کمک دوستاران موسیقی اصیل ایرانی و آنانی که با یاد گلهای رنگارنگ و برگ سبز کار خود را در خارج در برنامه گلها ادامه می دادند مطمئنا ستاره جوایدانی در خوانندگی موسیقی سنتی ایران می بود ولی متاسفانه در خارج چون پشتیبانی مالی آنچنانی نبود و نیست و هر کس به فکر خودش هست خانم مهستی هم مجبور به خوانندگی در ردیف پاپ شد تا گلیم خود را از آب بیرون بکشد.

                        www.pentiumfour.blogfa.com 

                      

مهستی بعلت مبتلا بودن به سرطان روده در ۲۵ ژون ۲۰۰۷ دار فانی را وداع گفت.

            روحش شاد و یادش گرامی


 

نوشته شده توسط فرهاد لارنگی در چهارشنبه 1386/04/20 ساعت موضوع | لینک ثابت


فیلمشناسی زنده یاد بیک ایمانوردی منبع:www.persiafilm.com

بیک ایمانوردی، رضا

( 1382 – 1315 )

محل تولد : تهران. وفات : امریکا.

دارای مدرک تحصیلی ابتدایی. فعالیت در تئاتر با گروه اسکار ( 1337 ). فعالیت ورزشی در کشتی کچ. مؤسس استودیو آر. بی. مهاجرت به امریکا ( 1361 ).

شروع فعالیت در سینما با بازی در نقش کوتاهی در فیلم فریاد نیمه شب ( ساموئل خاچیکیان، 1340 ).

 

حرفه : بازیگر.

 

فیلم شناسی : فریاد نیمه شب ( ساموئل خاچیکیان، 1340 )، یک قدم تا مرگ ( ساموئل خاچیکیان، 1340 )، دلهره ( ساموئل خاچیکیان، 1341 )، زمین تلخ ( خسرو پرویزی، 1341 )، طلاق ( گرجی عبادیا، 1342 )، ببر رینگ ( 1343 ) + کارگردان، فیلم نامه نویس و تهیه کننده، دزد شهر ( حسین مدنی، 1343 )، ستاره صحرا ( عزیز رفیعی، 1343 )، سرکش ( صمد صباحی، 1343 )، شیطان در می زند ( اسماعیل ریاحی، 1343 )، ضربت ( ساموئل خاچیکیان، 1343 )، گل های گیلان ( رحیم روشنیان، 1343 )، جلاد ( آراماییس آقامالیان، 1344 )، داغ ننگ ( ایرج قادری و احمد شاملو، 1344 )، دنیای پول ( قدرت الله احسانی، 1344 )، زن و عروسک هایش ( اسماعیل ریاحی، 1344 )، سرسام ( ساموئل خاچیکیان، 1344 )، نبرد غول ها ( 1344 ) + کارگردان، فیلم نامه نویس و مشارکت در تهیه، ولگرد قهرمان ( خسرو پرویزی، 1344 )، دنیای کوچک آن ها ( سیاوش شاکری، 1344 – ناتمام )، آقا دزده ( خسرو پرویزی، 1345 )، شارلاتان ( صابر رهبر، 1345 )، عذاب مرگ ( عباس دستمالچی، 1345 )، عصیان ( ساموئل خاچیکیان، 1345 )، گدایان تهران ( محمدعلی فردین، 1345 )، مأمور 114 ( اسماعیل پورسعید، 1345 )، مرد سرگردان ( ژوزف واعظیان، 1345 )، مرد و نامرد ( سیاوش شاکری، 1345 )، مقصر پدرم بود ( رضا صفایی، 1345 )، میلیونر فراری ( ناصر ملک مطیعی، 1345 )، نخاله قهرمان ( حسین مدنی، 1345 )، چرخ فلک ( صابر رهبر، 1346 )، علی بابا ( امین امینی، 1346 )، مرد بی ستاره ( عزیزالله بهادری، 1346 )، معجزه ( مهدی میرصمدزاده، 1346 )، میلیونرهای گرسنه ( اسماعیل ریاحی، 1346 )، یکه بزن ( رضا صفایی، 1346 )، بهرام شیردل ( امین امینی، 1347 )، پا برهنه ها ( رحیم روشنیان، 1347 )، پنجه آهنین ( مهدی میرصمدزاده، 1347 )، دلاور دوران ( ابراهیم باقری، 1347 ) + تهیه کننده، قوس و قزح ( اسماعیل پورسعید، 1347 )، لوطی قرن بیستم ( رضا صفایی، 1347 )، مرد دو چهره ( 1347 ) + کارگردان و فیلم نامه نویس، مرد روز ( موسی افشار، 1347 )، پهوان پهلوانان ( ابراهیم باقری، 1348 ) – مشارکت در تهیه، تک خال ( فریدون ژورک، 1348 )، روسپی ( عباس شباویز، 1348 )، دور دنیا با جیب خالی ( خسرو پرویزی، 1349 )، لیلی و مجنون ( سیامک یاسمی، 1349 )، ایوب ( فریدون ژورک، 1350 )، پهلوان در قرن اتم ( مهدی میرصمدزاده، 1350 )، پهلوان مفرد ( امان منطقی، 1350 )، حیدر ( فریدون ژورک، 1350 )، دلقک ها ( مهدی رییس فیروز، 1350 )، رضا چلچله ( مهدی میرصمدزاده، 1350 ) + تهیه کننده، فاتحین صحرا ( محمد زرین دست، 1350 )، قلاب ( عباس دستمالچی، 1350 ) + مشارکت در تهیه، مبارزه با شیطان ( ژوزف واعظیان، 1350 ) + مشارکت در تهیه، مردان سحر ( اسماعیل نوری علا، 1350 )، یک مرد و یک شهر ( امیر شروان، 1350 )، احمد چوپان ( عباس کسایی، 1351 )، بابا نان داد ( امان منطقی، 1351 )، حسن دینامیت ( مهدی میرصمدزاده، 1351 )، ضعیفه ( ناصر رفعت، 1351 ) – مشارکت در تهیه، ظفر ( صابر رهبر، 1351 )، کاکل زری ( نظام فاطمی، 1351 )، گذر اکبر ( محمدعلی زرندی، 1351 )، مرد اجاره ای ( خسرو پرویزی، 1351 ) + تهیه کننده، همیشه قهرمان ( عزیزالله بهادری، 1351 )، بندری ( کامران قدکچیان، 1352 )، پاپوش ( اسماعیل پورسعید، 1352 )، پسر خوانده ( جمشید شیبانی، 1352 )، حریص ( شکرالله رفیعی، 1352 )، در آخرین لحظه ( ناصر محمدی، 1352 )، قصه شب ( محمدعلی فردین، 1352 )، کاکا سیاه ( امیر شروان، 1352 )، کج کلاه خان ( صابر رهبر، 1352 )، گدای میلیونر ( محمود کوشان، 1352 )، گریز از مرگ ( ناصر محمدی، 1352 ) – تهیه کننده، محبوب بچه ها ( جواد طاهری و رضا بیک ایمانوردی، 1352 ) + مشارکت در کارگردانی و تهیه، آقای رضای گل ( مهدی رییس فیروز، 1353 )، الکی خوش ( اسماعیل پورسعید، 1353 )، این دست کجه ( مهدی رییس فیروز، 1353 )، عروس پا برهنه ( سیامک یاسمی، 1353 )، گروگان ( احمد شیرازی، 1353 )، گل پری جون ( عزیزالله بهادری، 1353 )، میرم بابا بخرم ( امان منطقی، 1353 )، ناجورها ( سعید مطلبی، 1353 )، نبرد عقاب ها ( ناصر رفعت، 1353 ) – تهیه کننده، یاور ( عباس کسایی، 1353 )، اسلحه ( ناصر محمدی، 1354 ) + تهیه کننده، جنجال ( رضا صفایی، 1354 )، چشم انتظار ( فریدون ژورک، 1354 )، حسرت ( نظام فاطمی، 1354 )، دو آقای با شخصیت ( امیر شروان، 1354 )، رانده شده ( سیامک یاسمی، 1354 )، زیبای پررو ( فریدون ریاحی، 1354 )، شبگرد ( امان منطقی، 1354 )، قسم ( امیر شروان، 1354 )، مرد ناآرام ( سیروس قهرمانی، 1354 )، نیزار ( محمود کوشان، 1354 )، تنها حامی ( فریدون ژورک، 1355 )، دلقک ( قدرت الله احسانی، 1355 )، شادی های زندگی ما ( محمود کوشان، 1355 )، عنتر و منتر ( امیر شروان، 1355 )، غیرت ( مهدی رییس فیروز، 1355 )، قادر ( رضا صفایی، 1355 )، قرار بزرگ ( محمدعلی فردین، 1355 )، مادر جونم عاشق شده ( اکبر صادقی، 1355 )، هیولا ( سیامک یاسمی، 1355 )، دو کله شق ( ایرج قادری، 1356 )، سکوت بزرگ ( محمود کوشان، 1356 )، صبح خاکستر ( تقی مختار، 1356 )، عشق و خشونت ( رضا صفایی، 1356 )، کلام حق ( نظام فاطمی، 1356 )، کوچ ( مهدی رییس فیروز، 1356 )، نان و نمک ( امیر شروان، 1356 )، واسطه ها ( حسن محمدزاده، 1356 ) + مشارکت در تهیه، همراهان ( امیر شروان، 1356 )، یکی خوش صدا، یکی خوش دست ( رضا صفایی، 1356 )، خیابانی ها.. ( محمد صفار، 1357 )، روزهای بی خبری ( امیر شروان، 1357 )، سرخ پوست ها ( غلام حسین لطفی، 1357 )، سرنوشت سازان ( جهانگیر جهانگیری، 1357 )، نفس گیر ( محمود کوشان، 1357 )، جاهل و محصل ( امیر شروان، 1357 – ناتمام )، تپه 303 ( امان منطقی، 1357 – ناتمام ) و راهی به سوی خدا ( جلال مهربان، 1358 ).


 

نوشته شده توسط فرهاد لارنگی در چهارشنبه 1386/04/20 ساعت موضوع | لینک ثابت


فروزان از سینمای کنار رفت منبع:khandaneha.persianblog.com

                                         

فروزان می گوید :من دیگر حاضر نیستم در فیلم بازی کنم وکارگردان دستور بدهد :یک کمی سکسی تر ،دامنت را بالا ببر خانم فروزان !

هفته گذ شته ،یکی از خبر نگاران هنری مجله ،ملاقات و گفتگوئی با فروزان ستاره معروف سینمای ایران داشت .دو روز پیش از این گفتگو ،وقتی خبرنگار ما ،بهمراه خبرنکار عکاس به خانه فروزان رفته بود تا برای روی جلد عکسی از فروزان تهیه کند ،فروزان هنگامیکه جلو دوربین قرار گرفت و حالت سکسی بخود داد ،با لحن مخصوص خود گفت :

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرهاد لارنگی در چهارشنبه 1386/04/13 ساعت موضوع | لینک ثابت


عکسهایی از مراسم خاکسپاری بانو مهستی منبع:iranold.com

 

مهستي- تلويزيون ملي ايران

« ترانه نور خدا با صداي مهستي»(Mp3)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرهاد لارنگی در چهارشنبه 1386/04/13 ساعت موضوع | لینک ثابت


مهستی، خواننده ایرانی در سن شصت سالگی به دلیل ابتلا به سرطان، در سانتا رزا در شمال کالیفرنیا درگذشت.

منبع:www.iranold.com

خبر درگذشت این خواننده قدیمی ابتدا در رسانه های فارسی زبان منتشر شد، وی از مدتها قبل به دلیل ابتلا به سرطان روده بیمار و بستری بود.

خدیجه دده بالا که بعدها با روی آوردن به خوانندگی نام هنری مهستی را برای خود برگزید، در سال 1946(1325) متولد شد. در نوجوانی استعدادش برای خوانندگی توسط پرویز یاحقی، یکی از مشهورترین موسیقیدان های ایران، کشف شد.

نخستین آوازهای او در مجموعه گلهای رنگارنگ که در دهه چهل از رادیو ملی ایران پخش می شد، به کارهای او اعتبار بخشید و او را به خواننده ای محبوب در دهه های چهل و پنجاه بین مردم بدل ساخت و به علاوه راه را برای ورود خواهر بزرگترش، هایده به عالم خوانندگی نیز باز کرد.

مهستی از ازدواج اول خود با خسرو ناظمیان، یک دختر به نام سحر دارد که در شمال کالیفرنیا زندگی می کند.

کمی پس از انقلاب اسلامی ایران، مهستی به بریتانیا رفت و پس از چند سال به آمریکا مهاجرت کرد. در سال 2005 نیز آکادمی جهانی هنر، ادبیات و رسانه ها از وی برای 35 سال فعالیت در زمینه موسیقی سنتی و پاپ ایرانی تقدیر به عمل آورد. از وی بالغ بر 35 آلبوم موسیقی از جمله: "هوای یار"، "آشفته"، "مسافر" و "گل امید" منتشر شده که اغلب آنها با استقبال روبرو شده است.

 

در بهمن ماه سال گذشته مهستی اعلام کرد که مبتلا به سرطان پیشرفته است و غفلت در درمان آن، سبب وخامت بیماری شده است و از این طریق از جامعه ایرانیان درخواست کرد تا در برابر عوامل سرطان زا و یا نشانه های این بیماری هوشیاری بیشتری به خرج دهند.

مهدی ذکایی، سردبیر مجله جوانان در لس آنجلس در باره درگذشت مهستی می گوید: "وی روز گذشته در بیمارستان درگذشت، درحالی که با وخامت حالش به منزل دخترش، سحر در شمال کالیفرنیا رفته بود و دو روز آخر نیز در اغما به سر می برد."

وی معتقد است که اگرچه جایگاه مهستی در موسیقی سنتی ایران بسیار ارزشمند است ولی درگذشت وی سبب به مخاطره افتادن این سبک از موسیقی نمی شود.

آقای ذکایی با اشاره به آثار برجامانده از مهستی در موسیقی ایران می گوید که تاثیر مهستی در موسیقی سنتی ایران غیرقابل انکار و با ارزش است و سرمایه موسیقی سنتی ایران محسوب می شود.ویک ترانه برای دانلود از بانو مهستی گذاشته ام.

مهستي

  در اين ديار بي كسي ، كسي به در نمي زند (mP3)

منبع:www.iranold.com


 

نوشته شده توسط فرهاد لارنگی در پنجشنبه 1386/04/07 ساعت موضوع | لینک ثابت


چند سطرى با اشك ها و خنده هاى مرتضى احمدى : اينجا مرا فراموش كرده اند


مرتضی احمدیمرتضى احمدى هم بغضش مى تركد؛ اين را نشنيده بگيريد يا شايد نخوانده، اما به قول خودش: «من هم آدم ام.» تا بوده شادى بخشيده، يا خنديده يا خندانده، اما از دل خودش كسى خبر ندارد اگر هم «كسى» خبر داشته باشد، «كس» نيست، تيتراژ «حسن كچل» است يا گاهى دو، سه خطى كه اشك هايش را مى نويسد؛ همانكه سرانجام گفت وگو خواهيد خواند. برخلاف هميشه و خصوصاً تمام پايان ها كه مى فهمم «ناگفته ها» فاتح مطلق و بلامنازع ستيز با «گفته ها»يى هستند كه دقايق و سطور گفت و گو با آنها اتفاق مى افتد، اين بار قدرى هم كه شده ناگفته ها را باخته ديدم؛ انگار وقتى «ناگفته»، «گفته» شود بر سر داشته هايش قمار كرده بر خلاف من كه هميشه نداشته هايم را باخته ام بگذريم. در گفت و گوى پر اشك و خنده ما، تصور اشك ها و بغض هاى مرتضى احمدى سخت تر بود. انگار هيچ وقت، هيچ كس نيست بيايد از «خنده هاى تلخ از گريه غم انگيزتر» سراغى بگيريد:


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرهاد لارنگی در چهارشنبه 1386/04/06 ساعت موضوع | لینک ثابت


اولين فيلم ناطق فارسی، توفان زندگی سينما را تكان داد

 

 

 

آغاز نوميدي - سپنتا پس از ليلی و مجنون طرح فيلم ديگری بنام جغد سياه را ريخته بود كه امكان ساختن آنرا نيافت. او هم چنين موفق نشد فيلم نامه عمرخيام را كه مدتی قبل نوشته بود، به فيلم درآورد. سپنتا در سال 1315 از كلكته به ايران بازگشت تا بتواند فعاليت های سينمائی اش را در ميهن خود ادامه دهد و توجه مقام های ايرانی را برای تاسيس يك استوديو فيلمبرداری جلب كند. اما سرخوردگی و نوميدی ازهمان ابتدا بر او چيره شد. سپنتا درباره ورودش به ايران چنين می‌گويد: در شهريور 1315 وارد بوشهر شدم. فيلم ليلی و مجنون را هم همراه آورده بودم.منبع:www.filmghadimi.blogfa.com


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرهاد لارنگی در چهارشنبه 1386/04/06 ساعت موضوع | لینک ثابت